![]() |
![]() |
|
| غزل های ناب نو از شاعران نو+چند غزل بد من |
|
سه تا غزل نه چندان قديمي و نه چندان جديد از خودم : ۱-
كاغذ سياه مي كند اينجا اشاره ها حالا مرور مي شود از نو گزاره ها
گفتي دوباره سعي كن وسعي مي كنم تكرار مي شوند تمام دوباره ها
فردا دوباره از سر نو چشم توي چشم فردا دوباره تخطئه ي هيچكاره ها
فردا كه ديدمت ... ، نه نمي بينمت كه تو انگار رفته اي به ديار ستاره ها
بعدش تو ناز مي كني و بچه مي شوي من مي روم دوباره به غم ها ، كناره ها
ما فيلم مي شويم و تو تنديس مي بري بي يك حضور در همه ي جشنواره ها
چوپانِ چشم هاي تو بس كه دروغ گفت باور نمي شود دگر اين چشمواره ها
فرقي نمي كند كه براي كه زاده شد در من رباعي و غزل و چارپاره ها
كم كم دگر گزاره ي يك پاك مي شود بعدش مرور مي شود از نو گزاره ها...
۲- نامت ببين كه باز صدا مي كند مرا روحت ببين ز خويش جدا مي كند مرا
باز آن نگاهِ گرمِ پر از حرف هاي خوب محصور چشم هاي شما مي كند مرا
مي گيرد «اختيار» ز دستم دو چشم و بعد تسليم دست حادثه ها مي كند مرا
تنها تويي به خلوت تنهايي ام عزيز! آن حالت غريب كه ما مي كند مرا
آن حالت غريب كه با دست جادويش سرشار شور و نور و خدا مي كند مرا
دريا ترين ِ من! همه ي موج هاي تو غرق سكوت و درد و دعا مي كند مرا
من در كنار پنجره در فكر ديدنت وقتي تمام كوچه صدا مي كند مرا
من در كنار پنجره ام يك تبسمم فكر نبودن تو عزا مي كند مرا
۳-
چه پاياني، عجب تنهايي سردي چه بغضي، غربتي ، شب هاي نامردي
تو باز امشب به خوابم آمدي ، اما بگو خوبم براي من چه آوردي؟
به غير از آن «سكوتِ سنگي ِسنگين» به جز «انديشه» اي ،«غَمپاره»اي ،«دردي»؟
نمي خواهي بگويي؟... صحبتي چيزي نمي خواهم برو... ديوانه ام كردي
منم نقاش پيري ، رنگ مي پاشم به روی تو تو که استاد پروردی
به روی تو که داری رنگ می بازی به روي تو كه داري محو مي گردي
دلم خون شد چرا رنگي نمي گيري؟ بگير آخر: سياهي، قرمزي، زردي
تو داري محو مي گردي بگو با من چرا اينقدر «در من» مبهم و سردي؟
نگو... باشد... ولي يك روز مي ميري و من گم مي شوم در اوج خونسردي
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 2:54 قبل از ظهر توسط مهدی بهرام پور |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
تشکر می کنم از همه ی دوستانی که به من سر میزنن به خصوص اونا که نظر میدن. من هدفم توی این وبلاگ فراهم آوردن غزلای روز ایرانه البته اونایی که احساس می کنم به دل میشینه . در این میون گاهی شعری از خودمو می بینین یا مقاله ای که به هر حال به نام غزل مربوط میشه. من سعی می کنم از غزلیات شاعران نامی تر استفاده کنم اما اگر شعر خوبی ببینم دیگه شاعر مهم نیست نظرات شما به من کمک می کنه که بهتر و با دلگرمی بیشتر کارم رو پیش ببرم... از همه ی شما ممنونم... |
|
RSS
|