![]() |
![]() |
|
| غزل های ناب نو از شاعران نو+چند غزل بد من |
|
"غزل چشم هاي تو"
لحن غمگين صداي ناراحت توي حرف «شما»ي ناراحت
غزل چشم هايتان در من اشك ها ، واژه هاي ناراحت
همه ناراحتند ، مي بيني...؟ دهن خسته ، ناي ناراحت
تو به جايي نمي رسي انگار... خسته اند اين دو پاي ناراحت
گله داري تو از خداي خودت و ز دستت خداي ناراحت مي شود شاكي و جهنم و بعد... دو جهانت : دو جاي ناراحت
نه ... خدا رحم مي كند حتما به من و تو ، به «ما»ي ناراحت
خسته از دست حرف هاي من است قلم بي نواي ناراحت
كه نيازي به شعرهايم نيست واضح است اين صداي ناراحت... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 0:41 قبل از ظهر توسط مهدی بهرام پور |
|
|
بگذار من شكسته شوم تو صبور باش جوري بمان هميشه كه انگار هيچ وقت... كاش يكي بود و جواب مي داد چرا شاعره هاي ايراني اينقدر زود سفر مي كنند ، پروين ، فروغ و نجمه زارع ، نجمه زارع شاعري كه در سال1361 در كازرون به دنيا آمد و پس از آن به قم رفت فارغ التحصيل رشته عمران دانشگاه همدان بود و در 20 كنگره سراسري شعر كشور به عنوان نفر برگزيده انتخاب و معرفي شده بود. ويژگي هاي غزل او از زبان آقاي مرزبان چنين است: "غزل وی از نگاه غزل سرایی که در منطقه مرکزی کشور رایج است، اثر می پذیرفت. غزل زارع با ویژگی های خاصش مثل: سپید خوانی ردیف یا چینش کلمات یا استفاده از دایره واژگانی که بیش تر می توان گفت فضایش به فضای شعر مدرن تر می خورد، در چارچوب شعر کلاسیک به بهترین وجه، خود را نشان می داد زبان ویژه و دایره واژگانی مخصوص خود را داشت. اگر بیش تر زنده می ماند، به سبک خاص شخصی اش تبدیل می شد.. باید درباره خصوصیات اخلاقی و تاثیر آن در شعرش گفت. وی بسیار باوقار بود و محجوب و سنگین که این ویژگی ها به کلمات و شعرش هم منتقل شده بود. در شعرش عصیان می کرد، ولی شعر زارع هیج وقت از دایره وقار خارج نمی شد. " و بالاخره در 31 شهريور 1384 در بيمارستان گلپايگاني قم پس از آن كه در اثر تزريق داروي بيهوشي چند روز دچار مرگ مغزي بود در اوج جواني درگذشت... حيف و صد حيف... دنيا به دور شهر تو ديوارْ بسته است مىترسم آخرش تو نيايى و پُر كنند *** خود را اگرچه سخت نگه داری از گناه *** یک درختِ پیرم و سهم تبرها میشوم *** خبر به دورترین نقطهی جهان برسد *** خورشیدِ پشتِ پنجرهی پلکهای من *** بعد از تو سرد و خسته و ساکت تمام روز... *** قلبت که میزند سرِ من درد میکند *** تو نیستی و این در و دیوار هیچوقت... *** تا میکشم خطوطِ تو را پاک میشوی *** دیدمت چشم تو جا در چشمهای من گرفت
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 1:3 بعد از ظهر توسط مهدی بهرام پور |
|
|
" دارم هبوط مي كنم "
حالم خراب مي شود از اين هواي بد از اين همه تعفن لج ، حرف هاي بد
دارم «هبوط» مي كنم از لحظه هاي « تو»مي آيد از « بهشت» دلم هي صداي بد
فهميده ام هنوز نمي خواهي ام چرا هي زوم مي كني تو به اين ادعاي بد؟
دارم خراب مي كنم اين مشق را چه خوب !!!هي راه مي روي تو و اين جاي پاي بد بر روي كاغذ دل من لكه مي شود اينجا درست روي تن لفظ «ما»ي بد
باور نمي كني چقَدَر خسته ام ز «ما»انگار بهتر است همين انزواي بد
دارم فرار مي كنم از « من » ولي چه حيفروئيده است پشت سرم رد پاي بد
اصلا دلم نشد بكنم قصه را تمام آخر ببين بد است چنين انتهاي بد
تا مي زنيم با همه ي ادعايمان اين حرف هاي بي هدف و بي بهاي بد
اين جمله ها كه هرگز و هرگز نمي كشند بيرونمان ز پوچي اين قهقراي بد
اصلا ببين من و تو كه آدم نمي شويم ديگر نياز نيست به اين شعر هاي بد ...مهدی بهرام پور |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 6:54 بعد از ظهر توسط مهدی بهرام پور |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
تشکر می کنم از همه ی دوستانی که به من سر میزنن به خصوص اونا که نظر میدن. من هدفم توی این وبلاگ فراهم آوردن غزلای روز ایرانه البته اونایی که احساس می کنم به دل میشینه . در این میون گاهی شعری از خودمو می بینین یا مقاله ای که به هر حال به نام غزل مربوط میشه. من سعی می کنم از غزلیات شاعران نامی تر استفاده کنم اما اگر شعر خوبی ببینم دیگه شاعر مهم نیست نظرات شما به من کمک می کنه که بهتر و با دلگرمی بیشتر کارم رو پیش ببرم... از همه ی شما ممنونم... |
|
RSS
|