محمدعلي بهمني، غزلسراي معاصر، متو لد 27 فرودين ماه 1321 در انديمشك، پس از حضور در تهران درعرصه شعر، مخصوصا غزل، توانايي خود را به اثبات رساند. درمورد جايگاه شعر در زندگي اش مي گويد :«شعر براي من يک نوع درمان و مسکن روح و جسم است. من وقتي شعر مي گويم، درست مانند ورزشکاري هستم که در حال ورزش کردن است ».
بهمني پس از انتشار نخستين مجموعه شعر خود با عنوان «باغ لال» در سال 1350 ،ضمن گرايش به قالب غزل، قالبهاي تازه تر را نيز مورد توجه قرار داد. وي سعي کرد براي بيان احساسات و انديشه هاي عاشقانه اش در شعر بهترين قالب ها را مورد استفاده قرار دهد.
غزل و آزاد قالب هايي بود که بهمني به کار گرفت. اما آنچه بهمني را مورد تحسين علاقه مندان و منتقدان شعر قرار داد، غزل هاي ساده و عاشقانه او بود.خودش مي گويد :« من با تمام ارادتي که به تمام شکل ها، قالب ها و فرم هاي شعري دارم ، بيشتر شيفتگي و علاقه ام به غزل است. وقتي غزل مي گويم احساس مي کنم در حال دست و پنجه نرم کردن بايک حريف قدر هستم ». بهمني در غزل هاي خود که بيشتر مضموني عاشقانه دارند با بهره بردن از زبان ساده و عاميانه تو انست به زباني دست پيدا کند که خاص خود او بود. اشعار او با زباني که به زبان ساده مردم کوچه و بازار نزديک است ، همراه با شور و حس موجود در خود، زمزمه تنهايي عام و خاص مي شود:
«باهمه بي سرو ساماني ام
باز به دنبال پريشاني ام
طاقت فرسودگي ام هيچ نيست
در پي ويران شدن آني ام
آمده ام بلکه نگاهم کني
عاشق آن لحظه توفاني ام
دلخوش گرماي کسي نيستم
آمده ام تا تو بسوزاني ام
........
ها ....به کجا مي کشيم ، خوب من
ها ... نکشاني به پشيماني ام !»
او اگر چه در غالب کهن غزل، شعر مي گفت؛ اما ، به هيچ عنوان يک مقلد صرف از شاعران پيش از خود نبود ، بلکه سعي کرد همانند شاعران تاثيرگذار بر انديشه هايش «حسين منزوي» و «منوچهر نيستاني» انديشه هاي نو و تازه را بيان کند. او هنوز به توانايي قالب غزل براي بيان انديشه هاي نو و تازه ايمان دارد و اين سخن را در بيتي چنين مي سرايد:
جشمم غزل است اما، روحم همه «نيما»يي است
در آينه تلفيق، اين چهره تماشايي است
تلاش بهمني براي هماهنگ کردن انديشه هاي نو و نوع نگاه نيما در قالب غزل تا آنجا پيش مي رود که به وسيله بسياري از شاعران و منتقدان ادبي، نامش درکنار حسين منزوي به عنوان پرچمداران غزل عاشقانه امروز معرفي مي شود. بدون شک موفقيت در عرصه فرهنگ و هنر بدون توجه به داشته هاي فرهنگي و هنري گذشته ميسر نمي شود و بهمني اين را به خوبي مي داند . او با تحصيل در رشته ادبيات فارسي و مطالعه دراين زمينه سعي مي کند از گذشته پر بار ادبي خود نيز بهرمند شود:
"گرد آفريد" تو فقط از اسبش اوفتاد
اما چه ها که رفت به " سهراب " قلعه گير
و يا:
لبت نه، مي گويد و پيداست مي گويد دلت، آري
که اينسان دشمني، يعني که خيلي دوستم داري
......
(صدايي از صداي عشق خوشتر نيست ) حافظ گفت
اگر چه بر صدايش زخمها زد تيغ تاتاري
او كه اكنون در عرصه غزل جايگاه خاص خود را دارد در مورد شعر و هياهوي هاي مدعيان ايجاد جريان و موج در غزل مي گويد: «شعر هميشه درگذار تجربه است. من مخالف اين شکل هاي شعري مانند غزل فرم و غيره که رواج پيدا کرده است، نيستم. اما شاعر بايد مراقب باشد که زمان چيزي رابه او تحميل نکند. به نظر مي آيد که اين شکل ها حاصل هياهو و تحميل زمان به شاعران است البته من اين را بحران شعر نمي دانم. در حقيقت اينکه مي گويند بحران شعر، براي من پذيرفتني نيست. من مي گويم، چيزهايي که با نام هاي مدرن، پست مدرن و غيره مطرح مي شوند اگر براي طبع آزمايي باشند خوب است؛ اما نبايد به شاعر تحميل شود؛ که متاسفانه به نظر مي آيد بيشتر شاعران جوان بر اثر تحميل به اين گونه شعري روي آورده اند. وقتي يک مجله شکل شعري خاصي را پوشش مي دهد، اگر فکر کنيم که بايد اينگونه شعر بگوييم تا مورد قبول قرار بگيرد، يعني دچار تحميل شده ايم. اينگونه شعرها يک کار کوششي محسوب مي شود نه جوششي.»
اما بهمني با شناخته شدنش به عنوان يک غزلسرا به هيچ عنوان از سرودن شعر در قالب آزاد دست نکشيد تا آنجا که آخرين مجموعه شعر خود را با عنوان «اين خانه واژههاي نسوزي دارد» شامل شعر هاي آزاد و نيمايي منتشر کرد.
ترانه سرايي، ديگر هنر بهمني است که در کنار سرودن شعر در قالب غزل و آزاد به آن گرايش دارد. در باره ترانه سرايي خود معتقد است: « گرچه ترانه داراي فضاي خاص خود است، اما من درکنار شعر به اين هنر هم شيفتگي خاصي دارم . اما متاسفانه هر کار هنري که پول ساز باشد به شکل هنر صدمه مي زند. اين روزها هم ترانه به خاطر پول ساز شدنش دچار صدمه شده است. من وقتي ترانه مي گويم ، ترانه نياز همان لحظه است و وقتي شعر مي گويم نياز تمام زمانهاي من است. » اما ترانه سرايي او به هيچ عنوان تنها يک منبع در آمد به حساب نمي آيد، بلکه برطرف کننده نيازهاي روحي و حسي و توجه او به جامعه، عشق، سادگي و صداقت انسان است:
«خواب ديدم بازم داريم شهرو چراغون مي کنيم
چراغ خونمونو، نذر خيابون مي کنيم
روي اين سقف سيا، کاغذ آبي مي کشيم
آسمونو ، پر خورشيداي الوون مي کنيم
...........
حالا که اين کلکا، خنجر و از پشت مي زنن
ما چرا پشتمونو، به تيغ برون مي کنيم ....»
توانايي بهمني در عرصه ترانه سرايي نيز تا آن اندازه بود که بسياري از آثار او مانند غزل هايش به وسيله خوانندگان به اجرا در آمد:
«در ديگران مي جويي ام – اما بدان اي دوست
اينسان نمي يابي زمن ، حتي نشان اي دوست
من در تو گم گشتم مرا در خود صدا مي زن
تا پاسخم را بشنوي پژواک سان اي دوست»
در پايان بايد گفت: اکنون محمد علي بهمني، 64 ساله، شاعري صاحب سبک و توانا در عرصه غزل سرايي است که شعر را مسکن روح و روان مي داند:
«من با غزلي قانعم و با غزلي شاد
تا باد، ز دنياي شما، قسمتم اين باد»
از محمدعلي بهمني تاكنون چندين اثر در زمينه شعر و ترانه منتشر شده كه عبارتند از: مجموعه شعرهاي «باغ لال»، «در بيوزني»، «گاهي دلم براي خودم تنگ ميشود»، «شاعر شنيدني است»، «عاميانهها» (گزينه اشعار عاميانه)، «عشق است» (مجموعه شعر نوار)، «غزل» (شعر نوار)، «امانم بده» (مجموعه ترانه) و « اين خانه واژههاي نسوزي دارد».







